به بهانه آغاز به کار محتوی…

امروز بعد از سالها تصمیم و بارها پشت گوش انداختن تصمیم گرفتم که شروع کنم به نوشتن محتوی.

بالاخره بعد از 20 سال اولین قدم برداشته شد. یادم میآید روال آغاز نوشتن که عموما هم با انشا نوشتن در مدرسه شروع میشد، این جمله معروف بود: « اکنون که قلم به دست میگیرم و کاغذ سفید را با ردپای سیاه قلم …. ».

چه انشاها و ادبیات بامزه ای که تحویل معلمان خود ندادیم.

چه دانشهای کودکانه ای که مدعی به مسلح بودن به آنها نشدیم در آن عنفوان.

و چه احساس غرورها که نکردیم از خواندن آنها در برابر تخته سیاه.

تخته سیاهی که هر کار که میکردیم سیاهی آن در پشت سفیدی گچ نهان نمیشد.

گذشت آن روزگار با همه تلخی ها و با همه شیرینیهایش و پایان یافت آن روزگارانی که در آن ها محکوم بودیم به اینکه باعث بدبختی و اجبار آن معلمانیم به شغلی که از سر اجبار به آن رو آورده اند. و در نهایت رسیدیم به این لحظه.

طولانی ترین راهها با اولین قدم آغاز میگردند.

در این لحظه که در اینجا قرار داریم قصد داریم چند کار را با هم شروع کنیم.

  1. تمام آنچه در گذشته اتفاق افتاده را فراموش کنیم.
  2. خاطرات گذشته را به جایی بسپاریم که به آن تعلق دارند، گذشته.
  3. به آینده فکر کنیم.
  4. با هم به فردا نگاه کنیم و امروز را دریابیم.

 

عرصه جدید محتوی

ما در این سایت به معرفی کتاب خواهیم پرداخت، مطالب و آموزه های جدید را به اشتراک میگذاریم، تحقیقاتی را طی پروژه هایی به سرانجام خواهیم رساند. در نهایت با ارائه رسانه هایی از قبیل فایلهای صوتی و تصویری سعی در پر بار کردن هرچه بیشتر این سایت خواهیم کرد.

محتوی

 

امروز را فصلی نو قرار میدهیم در عرصه محتوی، محتوایی که جای آن بسیار در بین همه ما خالیست. بسیار اندک هستند آنانی که در عرصه محتوی کار میکنند و بسیار نیاز داریم به فکر های جدید.

پس آغازمان را تبریک میگوییم.