چرا شوخی در فرهنگ ایرانی ها بیش از حد رواج دارد ؟

روبرو شدن با شوخی

صبح های زود معمولا سعی میکنم فورا به سراغ تلفن همراهم نروم. کمی به کارهای اولیه صبح میرسم.

از آن دست کارهایی که همه ما صبح ها انجام میدهیم. مثل بد و بیراه گفتن به کار و ناله کردن از روزگار و قص علیهذا.

بعد از مراسم اولیه آماده شدن به سراغ تلفنم میروم. وقتی از حالت Flight Mode خارجش میکنم بعد از چند ثانیه سیل پیغامهای شبکه های اجتماعی سرازیر میشود. چنان حجمی دارند که روند عادی کارکرد گوشی تلفن مختل میشود.

این اتفاق زمانی را یادم می آورد که با یک کامپیوتر 486 کار میکردیم و مداوما دچار به اصلاح هنگ کردن آن بودیم!

چند لحظه بعد همه چیز به حال عادی باز میگردد. تعداد پیغامهای خوانده نشده در هر شبکه و هر گروهی را که میبینم اعجاب انگیز است

فقط یکی از گروهها 230 پیغام نخوانده دارد که کل آن در طول 4 ساعت گذشته نوشته شده است. وارد گروه که میشوم میبینم با شرایطس خوبی روبرو نیستم.

پیغام اول یک هماهنگی ساده برای یک دورهمی بوده و تمام 229 پیغام بعدی شوخی های بی سر و ته و شکلک های مختلف و تقدیر و تشکر و خنده و هزاران مطلب هجو دیگر است که حقیقتا ذره ای به اطلاعاتم اضافه نمیکند.

در نهایت تمام میشود. تقریبا تمام مطالب را خوانده ام. برخی خوب بوده اند. برخی هم چنگی به دل نمیزدند. ولی آنچه در بین همه آنها مشترک بود حجم هجویات بود.

علت این حجم از شوخی چیست ؟

این سوال را شاید بشود اینگونه هم پرسید، چرا در جامعه ما تا این حد شوخی رواج دارد ؟

برای رسیدن به پاسخ اولیه بیاد ابتدا تعریف مناسبی از شوخی ارائه کنیم. شوخی یا مِزاح به تمایل اشخاص به ارائه تجربیات شخصی که موجب خنده و تفریح می‌گردد، می‌گویند. از سویی دیگر نگاه به یک موضوع جدی از زاویه ای نامتعارف میتواند موشوع را به شکلی توام با طنز مطرح کند.

در مواجهه با مسائل جدی و دردناک این سبک از برخورد میتواند درد نهفته در مطلب را با لایه ای تلطیف نموده و در اختیار مخاطب قرار دهد.

اگر با این تعریف سراغ ادامه موضوع برویم، شوخی نوعی مواجهه با درد هم تعریف میشود که میتواند سرپوشی بر ناراحتی حاصل از آن باشد.

در متون گذشته که کنکاش میکنیم با نوعی از شوخی روبرو میشویم که بیشتر در ادبیات منتسب به بهلول و ملانصرالدین دیده میشود. مفهوم کلی قابل برداشت از این شکل ادبیات در اصل شکلی از اعتراض به مشکلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه آن زمان بود که به صورت لطیفه دهان به دهان میشد.

مشکلی که این شکل از مقابله با مسائل اجتماعی در خود دارد این است که در دراز مدت موضوع اصلی در غبار زمانه محو و آنچه باقی میماند مشتی لطایف است که بررسی و استخراج مشکلات پشت آنها به سالها وقت نیاز دارد.

به همین دلیل به سختی میتوان دریافت مشکلات اجتماعی آن دوران چه بوده است و راهکارهای پیشینیان در خصوص حل آنها چگونه طراحی میشده است.

آنچه در این بین اهمیت دارد این است که شوخی برخوردی بسیار سطحی با یک موضوع است. حتی اگر خیلی موشکافانه و دقیق و به کلامی دیگر خیلی طنازانه هم به موضوع پرداخته شود باز هم بدون علاج و یافتن درمان از روی آن گذشته ایم.

این قسم از روبرو شدن با نه تنها موضوعات مشکلی را برطرف نمیکند، بالعکس جامعه را با رواج هجو روبرو میکند. مثال نزدیک این رویارویی را میتوان گسترش سیل گونه «په نه په» عنوان کرد.

حال بهتر است ببینیم چرا تمایل در جامعه به شوخی زیاد است و آیا این موضوع ریشه تاریخی دارد ؟

تمایل به شوخی در جامعه

واقعیت این است که این سبک از برخورد نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای جهان نیز رواج داشته و دارد. گفتنی است که در زمان شکل گیری حزب نازی در آلمان شوخی هایی در کافه ها رواج داشت که اگر جدی گرفته میشدند شاید هیچگاه حزب نازی تا این حد قدرت نمیگرفت.

نکته این است. شوخی کردن با یک مسئله به دید بسیاری از افراد خصوصا فلاسفه، نشان از ناتوانی افراد با روبرو شدن با موضوع، درک، و حل و فصل آن است. در برخی از مواقع نیز به دلیل فشارهای بیرونی و عمو توانمندی در عبور از موانع برای حل مسئله شوخی و طنز تنها راه مقابله است.

کاریکاتورها و برخی متون طنز وزین که در انتقاد به پاره ای مسائل نوشته میشوند از نقش جدی گرفتن طنز و شوخی و ملبس شدن به اهرم حل مسئله روایت دارد.

اینکه به صورت قاطع بگوییم هر کس که شوخی میکند صرفا به دنبال دستیابی به هجو است یا هر کس که طنزی را اشاعه میدهد ناتوان از رویا رویی با موضوع است، کمی بی انصافی است. ولی اینکه جامعه ای به دلیل عدم دسترسی به ابزارهای اصلاح خود شروع به تولید انبوه هجویات میکند، موضوعی است در خور توجه.

اگر با جامعه ای روبرو شویم که در رسانه های اجتماعی آن و در انتقال دهان به دهانی مطالب قبل از درج و گسترش اخبار شوخی های مرتبط با آن به دست افراد جامعه برسد و از دنبال کردن شوخی به ماهیت خبر پی ببرند، میتوان گفت که زنگ خطر گرایش جامعه به هجو و انحطاط اخلاقی به صدا در آمده است.

جایی که نگرانی چندین برابر میشود تقلید از یک شوخی و گسترش شکلهای متنوع آن در جامعه است. شوخی هایی مانند:

  • په نه په
  • مملکته داریم
  • شوخی های دکتر شریعتی

از قسم شوخی هایی هستند که به قول فلاسفه مانند کف روی آب می آیند و میروند و اثری روی روند اجتماع ندارند.

عواقب شوخی

تمام آنچه در بالا گفته شد را  شاید بشود از این منظر نیز طرح کرد:

اگر یک جامعه در مواجهه با هر رخدادی به قصد شوخی و با دید طنز و هجو با آن برخورد کند، عمده تفکر جامعه در خطر سطحی شدن قرارگرفته و در نهایت عادت به تعمق در مسئله و کنکاش در زوایای موضوعات را با یک برداشت سطحی و خنده آور جایگزین می کند.

این وضعیت در نهایت جامعه را به مسیری پیش میبرد که در هر محفلی صدای خنده به آسمان است ولی در جای جای آن جامعه دردهایی وجود دارد که کسی توان، دانش و جرات روبرو شدن و حل آنها را ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *