چرا شوخی در فرهنگ ایرانی ها بیش از حد رواج دارد ؟

چرا شوخی در فرهنگ ایرانی ها بیش از حد رواج دارد ؟

روبرو شدن با شوخی

صبح های زود معمولا سعی میکنم فورا به سراغ تلفن همراهم نروم. کمی به کارهای اولیه صبح میرسم.

از آن دست کارهایی که همه ما صبح ها انجام میدهیم. مثل بد و بیراه گفتن به کار و ناله کردن از روزگار و قص علیهذا.

بعد از مراسم اولیه آماده شدن به سراغ تلفنم میروم. وقتی از حالت Flight Mode خارجش میکنم بعد از چند ثانیه سیل پیغامهای شبکه های اجتماعی سرازیر میشود. چنان حجمی دارند که روند عادی کارکرد گوشی تلفن مختل میشود.

این اتفاق زمانی را یادم می آورد که با یک کامپیوتر 486 کار میکردیم و مداوما دچار به اصلاح هنگ کردن آن بودیم!

چند لحظه بعد همه چیز به حال عادی باز میگردد. تعداد پیغامهای خوانده نشده در هر شبکه و هر گروهی را که میبینم اعجاب انگیز است

فقط یکی از گروهها 230 پیغام نخوانده دارد که کل آن در طول 4 ساعت گذشته نوشته شده است. وارد گروه که میشوم میبینم با شرایطس خوبی روبرو نیستم.

پیغام اول یک هماهنگی ساده برای یک دورهمی بوده و تمام 229 پیغام بعدی شوخی های بی سر و ته و شکلک های مختلف و تقدیر و تشکر و خنده و هزاران مطلب هجو دیگر است که حقیقتا ذره ای به اطلاعاتم اضافه نمیکند.

در نهایت تمام میشود. تقریبا تمام مطالب را خوانده ام. برخی خوب بوده اند. برخی هم چنگی به دل نمیزدند. ولی آنچه در بین همه آنها مشترک بود حجم هجویات بود.

علت این حجم از شوخی چیست ؟

این سوال را شاید بشود اینگونه هم پرسید، چرا در جامعه ما تا این حد شوخی رواج دارد ؟

برای رسیدن به پاسخ اولیه بیاد ابتدا تعریف مناسبی از شوخی ارائه کنیم. شوخی یا مِزاح به تمایل اشخاص به ارائه تجربیات شخصی که موجب خنده و تفریح می‌گردد، می‌گویند. از سویی دیگر نگاه به یک موضوع جدی از زاویه ای نامتعارف میتواند موشوع را به شکلی توام با طنز مطرح کند.

در مواجهه با مسائل جدی و دردناک این سبک از برخورد میتواند درد نهفته در مطلب را با لایه ای تلطیف نموده و در اختیار مخاطب قرار دهد.

اگر با این تعریف سراغ ادامه موضوع برویم، شوخی نوعی مواجهه با درد هم تعریف میشود که میتواند سرپوشی بر ناراحتی حاصل از آن باشد.

در متون گذشته که کنکاش میکنیم با نوعی از شوخی روبرو میشویم که بیشتر در ادبیات منتسب به بهلول و ملانصرالدین دیده میشود. مفهوم کلی قابل برداشت از این شکل ادبیات در اصل شکلی از اعتراض به مشکلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه آن زمان بود که به صورت لطیفه دهان به دهان میشد.

مشکلی که این شکل از مقابله با مسائل اجتماعی در خود دارد این است که در دراز مدت موضوع اصلی در غبار زمانه محو و آنچه باقی میماند مشتی لطایف است که بررسی و استخراج مشکلات پشت آنها به سالها وقت نیاز دارد.

به همین دلیل به سختی میتوان دریافت مشکلات اجتماعی آن دوران چه بوده است و راهکارهای پیشینیان در خصوص حل آنها چگونه طراحی میشده است.

آنچه در این بین اهمیت دارد این است که شوخی برخوردی بسیار سطحی با یک موضوع است. حتی اگر خیلی موشکافانه و دقیق و به کلامی دیگر خیلی طنازانه هم به موضوع پرداخته شود باز هم بدون علاج و یافتن درمان از روی آن گذشته ایم.

این قسم از روبرو شدن با نه تنها موضوعات مشکلی را برطرف نمیکند، بالعکس جامعه را با رواج هجو روبرو میکند. مثال نزدیک این رویارویی را میتوان گسترش سیل گونه «په نه په» عنوان کرد.

حال بهتر است ببینیم چرا تمایل در جامعه به شوخی زیاد است و آیا این موضوع ریشه تاریخی دارد ؟

تمایل به شوخی در جامعه

واقعیت این است که این سبک از برخورد نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای جهان نیز رواج داشته و دارد. گفتنی است که در زمان شکل گیری حزب نازی در آلمان شوخی هایی در کافه ها رواج داشت که اگر جدی گرفته میشدند شاید هیچگاه حزب نازی تا این حد قدرت نمیگرفت.

نکته این است. شوخی کردن با یک مسئله به دید بسیاری از افراد خصوصا فلاسفه، نشان از ناتوانی افراد با روبرو شدن با موضوع، درک، و حل و فصل آن است. در برخی از مواقع نیز به دلیل فشارهای بیرونی و عمو توانمندی در عبور از موانع برای حل مسئله شوخی و طنز تنها راه مقابله است.

کاریکاتورها و برخی متون طنز وزین که در انتقاد به پاره ای مسائل نوشته میشوند از نقش جدی گرفتن طنز و شوخی و ملبس شدن به اهرم حل مسئله روایت دارد.

اینکه به صورت قاطع بگوییم هر کس که شوخی میکند صرفا به دنبال دستیابی به هجو است یا هر کس که طنزی را اشاعه میدهد ناتوان از رویا رویی با موضوع است، کمی بی انصافی است. ولی اینکه جامعه ای به دلیل عدم دسترسی به ابزارهای اصلاح خود شروع به تولید انبوه هجویات میکند، موضوعی است در خور توجه.

اگر با جامعه ای روبرو شویم که در رسانه های اجتماعی آن و در انتقال دهان به دهانی مطالب قبل از درج و گسترش اخبار شوخی های مرتبط با آن به دست افراد جامعه برسد و از دنبال کردن شوخی به ماهیت خبر پی ببرند، میتوان گفت که زنگ خطر گرایش جامعه به هجو و انحطاط اخلاقی به صدا در آمده است.

جایی که نگرانی چندین برابر میشود تقلید از یک شوخی و گسترش شکلهای متنوع آن در جامعه است. شوخی هایی مانند:

  • په نه په
  • مملکته داریم
  • شوخی های دکتر شریعتی

از قسم شوخی هایی هستند که به قول فلاسفه مانند کف روی آب می آیند و میروند و اثری روی روند اجتماع ندارند.

عواقب شوخی

تمام آنچه در بالا گفته شد را  شاید بشود از این منظر نیز طرح کرد:

اگر یک جامعه در مواجهه با هر رخدادی به قصد شوخی و با دید طنز و هجو با آن برخورد کند، عمده تفکر جامعه در خطر سطحی شدن قرارگرفته و در نهایت عادت به تعمق در مسئله و کنکاش در زوایای موضوعات را با یک برداشت سطحی و خنده آور جایگزین می کند.

این وضعیت در نهایت جامعه را به مسیری پیش میبرد که در هر محفلی صدای خنده به آسمان است ولی در جای جای آن جامعه دردهایی وجود دارد که کسی توان، دانش و جرات روبرو شدن و حل آنها را ندارد.

راه حل اولیه برای معضل و مشکل ترافیک تهران

راه حل اولیه برای معضل و مشکل ترافیک تهران

گره کور ترافیک تهران

همه ما با مشکل و معضل ترافیک تهران آشناییم و راه حل هایی را هم همیشه پیشنهاد میدهیم.

بارها و بارها در خصوص ترافیک تهران برنامه های مختلف تلویزیونی ساخته شده است. افسران عالی رتبه و پلیسهای راهنمایی بسیار به میزگردهای تلویزیونی دعوت شده اند.

شهرداری همواره در تلاش است با پروژه های عمرانی خود این گره کور را باز کند. در هر کوی و برزنی بخشی از مکالمات روزمره به این موضوع اختصاص یافته است.

همه رانندگان و مسافران به سادگی میتوانند میزان عمر تلف شده خود را در این گره کور تخمین بزنند.

اکثر مردم از وضعیت بغرنج تردد در ساعات اولیه صبح و ساعت آغازین شب آگاهند.

من حدود ۱۵ سال است که بنا به دلیل مسافت خانه تا محل کار ناچار به رانندگی هستم. نمیتوانم قطعا بگویم از رانندگی بیزارم. ولی رانندگی به آخرین آیتم در لیست لذتهایم سقوط کرده است.

بارها در خیابان گیر کرده ام و حتی شده که به قرارهایی که داشته ام نرسیده ام. وقتی 15 سال پیش تا امروز را مرور میکنم میتوانم در نظر آورم که ترافیک چگونه سالانه افزایش میافت.

نکته ای که در 10 سال اخیر خیلی ذهنم را در گیر کرده بود این بود که چرا این معضل برطرف نمیشود. یا اینکه چرا هیچ سازمانی کاری برای آن نمیکند.

مانند بسیاری دیگر من هم انگشت اتهام را رو به دیگران میگرفتم و همواره سعی میکردم که دنبال مقصر مشکل باشم.

این دنبال خطا کار گشتن کم کم باعث میشد که حس بیزاری از همشهریان در من افزایش پیدا کند و همیشه حس کنم دیگران به نوعی باعث تلف شدن وقت و انرژی من هستند.

مدتی که گذشت فکر کردم که رانندگان نقشی در ایجاد ترافیک ندارند. در اینجا بود که مانند خیلی های دیگر به یاد تئوری توطعه افتادم. بله حتما دستی پشت کار است!

تئوری توطعه و ترافیک تهران!

راحت بود به جای پرداختن به راه حل دنبال مقصری بزرگتر بگردم و تمام خطاها را به گردن او بیندازم.

کمی بررسی خام و میدانی مرا به این نتیجه رساند که شاید خود راهنمایی و رانندگی به عمد و از پیش برنامه ریزی شده در ترافیک روان تهران اختلال ایجاد میکند.

شاهد این ادعا را هم زمانهایی قرار دادم که به تصادف افسری برای نظم بخشیدن به یک گذرگاه به کار گمارده میشد و به اتفاق روند حرکت کندتر میبشد.

اینجا بود که فرضیه عجیبم تایید میشد و حتی در برخی مواقع حدس میزم که این یک رخداد از پیش برنامه ریزی شده است.

تا اینکه یکروز شروع کردم به بررسی و پیدا کردن عللی برای رد فرضیه ام. دلیل اینکار روشن بود. به لحاظ منطقی درست به نظر نمیرسید وخیلی بدبینانه بود.

میدانستم که راههایی برای ایجاد تداخل در تردد روان جاده ها وجود دارد اما منطقی نبود که راهنمایی رانندگی به مدت 15 سال تمرکز کند که مشکل ترافیک تهران را پیچیده تر کند.

علت اصلی شک من به این فرضیه این بود که اخیرا مشاهده میکردم دائما در بزرگراه ها پلیس حضور دارد و حتی در شرایط جوی نامساعد نیز مشغول کنترل تردد هستند.

پس به فکر راه حل بودند.

با کمی جستجو متوجه مشکل شدم، خودم!!

کمی عجیب بود ولی متاسفانه حقیقت داشت، خود من به عنوان یک راننده و همراه با تمام رانندگان دیگر این معضل را ایجاد کرده بودیم.

علت روشن بود: معضل عدم هماهنگی

عدم هماهنگی در زمان رانندگی

به عنوان عنصر در شهر و یک اجتماع، عدم هماهنگی میتواند باعث بسیاری از رخدادها و زنجیره اتفاقات شود.

خصوصا وقتی با یک سیستم سیال و روان طرف باشیم. ترجیح میدهم برای توضیح این موضوع به جای ورود به مقوله مکانیک سیالات و بحثهای پیچیده شما را به تماشای فیلم کوتاه زیر دعوت کنم.

در این فیل به طور خلاصه به یکی از مشکلات گره خوردن تردد در بزرگراهها و راه حل آن اشاره میشود.

این فیلم توسط خودم ترجمه و زیرنویس شده است.

با نگاهی به فیلم فوق متوجه میشویم مشکل اصلی ترافیک خود ما هستیم. نه اینکه تمام تقصیر به گردن ما باشد ولی بخش عمده ای از رفتار ترافیکی ما منجر به این پیچیدگی شده است.

تکامل انسان، چالشی برای اندیشیدن – بخش سوم

تکامل انسان، چالشی برای اندیشیدن – بخش سوم

اررین توگنی، گونه ای راز آلود

یکی از قدیمی ترین تبارهای انسان اررین توگنی نام دارد.

اررین توگنی که به لاتین Orrorin Tugenensis گفته میشود در زمانی حدود 6 و نیم میلون سال پیش ظهور پیدا کرد.

محل کشف فسیلهای اولیه این گونه در تپه های توگنی در کنیا بود.

اررین توگنی

Tugen Hills

تپه های توگنی که به زبان محلی Saimo نامیده میشوند به دلیل گنجینه های عظیمی از فسیلها بسیار مورد توجه دیرین شناسان هستند.

پیدا شدن اسکلت کامل یک فیل 1.5 میلیون ساله در سال 1967 همچنین یکی از گونه های میمونها در سال 1969 به دنبال آن یکی از تبارهای انسان مربوط به حدود 1.5 سال قبل این منطقه را به محلی پر اهمیت برای اینگونه اکتشافات تبدیل کرده است.

اما آنچه این تپه ها را بسیار با اهمیت نموده، یافتن قطعاتی از فسیل یک گونه بسیار قدیمی از انسان بود که به 6 میلیون سال قبل باز میگشت.

این فسیل که در سال 2001 کشف شد بعدها  اررین توگنی نام گرفت.

این گونه قدیمی ترین گونه ای است که تاکنون در کنیا یافت شده است و همچنین دومین گونه قدیمی یافت شده پس از ساحل مردم چادی است.

این گونه کشف شده به اررین orrorin  که به زبان محلی انسان اصیل میباشد نامیده شد.

نکته ای که در ابتدای کشف این گونه مطرح شد این بود که این گونه به نوعی استدلالی است تا جنوبی کپی آسا یا Australopithecine را نیای مشترک انسان و کپی ها قرار دهد.

بررسی فسیلها

قطعات یافت شده از این گونه تا سال 2007 عبارتند از:

  • بخش خلفی آرواره پایین
  • لایه غضروفی استخوان
  • سه قطعه شکسته از استخوان ران
  • بخشی از بازو
  • و استخوان انتهایی نوک شست دست.

Orrorin tugenensis

تا امروز هنوز تفاهمی کاملی برای قراردادن این هومینید در روند تکامل انسان بدست نیامده است.

علت این امر وضعیت دندانهای این گونه است.

اندازه دندانهای این گونه به نسبت جثه اش کوچکتر است و از طرفی به لحاظ مینای دندان و ریشه نیز با گونه های آردی کپی و جنوبی کپی تفاوت دارد.

بر اساس بررسی انجام شده بر روی سر استخوان ران و گردن استخوان ران مشخص شده این گونه علاوه بر زندگی بر روی درخت توانایی راه رفتن بر روی دو پا را نیز داشته است.

اگر ثابت شود که اررین یکی از نیاهای مشترک انسانها است، بنابراین جنوبی کپی و خصوصا جنوبی کپی عفاری که بعدا به آنها هم میپردازم، به عنوان شاخه ای جانبی از درخت انسان ها قرار خواهد گرفت.

زیرا هم 3 میلیون سال قدیمی تر است و هم به لحاظ مورفولوژی به انسانهای امروزی شبیه تر است تا جنوبی کپی عفاری یا همان لوسی معروف.

این مقاله به دلیل حجم کم اطلاعات بدست آمده از این گونه کمی کوتاه است ولی به لحاظ ورود به گونه های بعدی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

در مقاله بعد جدول Time Line گونه های انسان را در اختیارتان قرار خواهم داد.

با این جدول همزمان با دنبال کردن این بحث میتوانیم مسیر اکتشافات خود را نیز بر روی نقشه ای ساده شده ردیابی کنیم.

سفرنامه سفر به دریاسر، تنکابن

سفرنامه سفر به دریاسر، تنکابن

سفر همیشه یه رخداد بوده و هست.

هیچ وقت نمیتونی از دوبار سفر به یک مقصد انتظار وقایع یکسانی داشته باشی.

هر سفر رو شاید بشه به یک موجود مجزا و زنده تصور کرد که به عنوان یک خاطره باقی میمونه.

حالا با عکسها و فیلمها و یا با بازگویی ماجرا ها در جمعهای دوستانه.

چندی پیش با تعدادی از بهترین دوستانمان سفری ناگهانی و برنامه ریزی نشده به دریا سر در استان مازندران داشتیم.

یک تماس حدود 5 ساعت قبل از سفر داشتم که فلانی میای بریم دریا سر؟

پرسیدم : کی ؟ گفت فردا صبح حرکت جمعه شب برگشت.

با خودم گفتم دو روز و یک شب. آنهم مازندران و تنکابن.

چرا که نه ؟

اوکی کردیم

همه چیز با ساختار کمپ برنامه ریزی شد.

قرار شد چادر ببریم و کیسه خواب و غذا و وسایل پخت و پز و لباس گرم و دارو و کفش مناسب و کلی اقلام دیگه.

با میدل باس تا پای کوه میرفتیم بعد سه ساعت پیاده روی و میرسیدم به محل اطراق.

سفر شروع شده بود از بعد تماس.

شروع کردم به بسته بندی کردن. خوب آخه عادت داریم. همیشه همه چیز دم دستمونه.

آماده حمله ایم و ظرف 2 ساعت جمع میکنیم راه میفتیم.

اگر ول بشیم تو طبیعت بدون هیچ چیز قطعا زنده میمونیم!

راه افتادیم با دو تا کوله پشتی 60 و 30 لیتری و کیف دوربین و 4 تا کیسه خواب. بچه ها شب رو در مدرسه خوابیده بودند با بقیه همکلاسی ها شون. 6 صبح برداشتیمشون.

ماشین رو گذاشتیم دم مدرسه، یه اسنپ گرفتیم و رفتیم که سوار اتوبوس بشیم.

تو راه بیشتر داشتیم با هم سر به سر میذاشتیم و به اطلاعات آب و هوا و اینکه لباس گرم نداشتیم میخندیدیم.

توی جاده چالوس کنار یه رستوران ایستادیم و صبحانه مفصلی خوردیم و برگشتیم توی اتوبوس.

همه تو فضای چرت بعد از صبحانه رفتیم تا رسیدم پای کوه.

وقتی شروع به خالی کردن وسایل کردیم دیدیم که ای وای عجب کاری دست خودمون دادیم.

سربالایی اول راه به حدی بود که حتی ماشین های بیابان رو هم نمیتونستن برن بالا.

حالا فکر کنید ما موندیم با کلی کوله و آب و وسایل دیگه که باید تو سه ساعت بالا رفتن با خودمون حمل میکردیم.

پشیمونی در این لحظات یه حس همگانیه که تو چشم های همه مشاهده میشد.

ولی چاره ای نبود

راه افتادیم

البته کل وسایل رو دادیم به دوست عزیزی به نام قاطر که برامون بیاره بالا.

واقعا بدون قاطر نمیشد.

به هر حال راه افتادیم و حدود 2 ساعت راه رفتیم تا به اولین سطح صاف رسیدیم.

در این نقطه بود که متوجه شدیم داریم کجا میریم.

تصاویری که توی اینترنت دیده بودیم نمیتونه زیبایی واقعی اینجا رو به تصویر بکشه.

بزرگی و بلندای کوهها، اتصال سبزی دشت به برف بالا کوه، وصعت مرتع میان کوه، و سرچشمه هایی که به جویبار تبدیل شده بودند.

شما اینجا میتونید تولد یک رودخانه رو ببینید. و وقتی که آب همه جای یک مرتع رو میگیره و در نهایت به شکل یک رود خروشان سرازیر میشه به پایین.

مدتی رو به عکاسی از اطراف گذروندیم و منتظر قاطرها شدیم که برسن چون تمام واسیلمون از جمله چادرها و مواد غذایی اونجا بود.

درست زمانی که شروع کرده بودیم به چادر زدن باران شروع شد.

باران این جا را نمیتونم توصیف کنم

بهتره تو این کلیپ کوتاه خودتون منظور از بارون رو ببینید.

خیلی عجیبه وقتی تمام شرایط آب و هوایی رو در یک زمان ببینی، آفتاب و ابر و بارون و آسمون نیم ابری و باران سیل آسا و باد و طوفان و گرما.

چادرها برپا شد و مشغول روشن کردن آتش شدیم. روشن کردن آتش با چوبهای خیس خیلی زمان برد و دود فراوانی هم به پا کردیم و در نهایت آتش مطبوعی شد که میشد کمی لباسها را روی آن خشک کرد.

طبق قواعد جهانی کمپینگ کنار آتش شام خوردیم و به گفتگو و تعریف کردن جوکهای بیمزه و بامزه و خاطرات عجیب گذراندیم.

و بعد از شب به خیر گفتن رفتیم که بخوابیم.

هنوز چشمانمون گرم نشده بود که با وزش بادهایی با سرعت 80 تا 100 کیلومتر در ساعت روبرو شدیم.

اینجا بود که متوجه شدم چادر ما براین منطقه ساخته نشده است.

سه ساعت تمام میله چادر را نگه داشتم تا افراد بخوابند ولی متاسفانه باد چادر را پاره کرد و ناچار شدیم همه را بین چهار چادر دیگر تقسیم کنیم.

در نهایت سه نفر از آقایان روی بازمانده پاره پوره چادر روی زمین و توی کیسه خواب خوابیدیم و اینبار باد به دلیل سطح پایین ما هیچ اثری بر ما نداشت.

خواب خوبی بود.

صبح هم که مثل اکثر صبح های آخر سفر به جمع آوری و صبحانه و عکس گرفتن با موجودات مرتع گذشت و در نهایت شروع به فرود از کوه کردیم.

نزدیک به 24 ساعت در این مرتع گذشت.

24 ساعت به دور از تمدن و صدای هیچ وسیله ای.

24 ساعت صحبت با همدیگر

24 ساعت اشتراک در تجارب

24 ساعت هم اندیشی و روبرو شدن با مشکلات

و یک خستگی مطبوع و تعداد زیادی قاب دل انگیز که برخی رو با شما به اشتراک گذاشتم.

تکامل انسان، چالشی برای اندیشیدن – بخش دوم

تکامل انسان، چالشی برای اندیشیدن – بخش دوم

آفریقا، خاستگاه تکامل انسان

مدتها است که آفریقا به عنوان یک علامت سوال بزرگ در جریان تکامل انسان، ذهن بسیاری از دانشمندان را به خود مشغول کرده است.

این قاره عظیم به راستی منشأ عظیمترین رخدادهای طبیعت بوده است.

برخی از مواردی که آفریقا را به منطقه ای بی نظیر برای بررسی و تامل درباره تکامل انسان کرده است عبارتند از :

  • توسعه یکسان به شمال و جنوب از خط استوا
  • گرم بودن اقلیم
  • وسیع بودن سرزمین
  • نزدیکی به دو قاره عظیم دیگر
  • خاک غنی و حاصلخیز
  • صحراهای عظیم
  • کوههای مرتفع
  • آب رسانی حیرت انگیز توسط رودهای عظیم

نگاهی به موارد بالا زمانی هیجان انگیزتر میشود که بدانیم زمانی این قاره عظیم پوشیده از جنگلهای عظیم استوایی بوده است!

تصویر زیر حدود زمانی 14 میلیون سال قبل را نشان میدهد که شرایط آب و هوایی معتدل و گرم باعث ظهور گونه های جدیدی از پستانداران شد. همچنین اجداد انسانها، گوریلها.

 

آفریقا قاره جالبی است. میادین اصلی استخراج الماس در اینجا قراردارند. آبشار عظیم ویکتوریا با 100 متر ارتفاع در این قاره قرار دارد.

سومین صحرای بزرگ جهان در این قاره واقع شده است ( البته اگر قطب شمال و جنوب را هم صحرا آنهم از نوع سردش در نظر بگیریم.).

دومین رود جهان با 6800 کیلومتر طول در این قاره قرار دارد.

جنگلهای بیشمار و جانداران حیرت انگیز و حیات وحش بینظیرش آنرا به قاره ای رویایی تبدیل کرده است.

 

تاثیر شرایط اقلیمی قاره بر تکامل انسان

این قاره در 8 میلیون سال قبل که منطقه ای گرم و مرطوب بود، شرایط فوق العاده ای برای ظهور انسان فراهم آورد.

شرایطی که طی چهار ونیم میلیون سال بعد آن و در طی سه و نیم میلیون سال اخیر تاثیر زیادی بر روی تکامل انسان ایجاد کرد.

همانگونه که در بخش اول این سری مقاله عنوان کردم، تغییرات مداوم آب و هوایی باعث جهش ژن موجودات بسیاری در این قاره شد.

بر اساس تحقیقات انجام شده از رسوبات تپه های اطراف صحراهای مرکزی و سایر مناطق آفریقا مشخص میشود که در دوره های زمانی کوتاه سطح قاره پوشیده از آب و به دنبال آن مجددا خشک و به دنبال آن مجددا انبوه و مملو از گونه های گیاهی شده بوده است. و مجددا این شرایط تکرار می گردیده است.

این تغییرات ناگهانی بین آب و هوای خشک و مرطوب برای بسیاری از موجودات قابل تحمل نبوده است.

به ظاهر به نظر میرسد موجوداتی که ضریب هوشی بالاتری داشته اند بهتر توانسته اند خود را با محیط تطبیق دهند و در نتیجه به عرصه تکامل وارد شده اند.

ولی با نگاهی به حضور هم اکنونی خودمان به نظر میرسد اجداد اولیه ما در 3 میلیون سال پیش توانسته اند از این تغییرات ناگهانی جان سالم به در ببرند!

باید یک نکته را خاطر نشان کرد.

مفاهیم اولیه دیرین شناسی

منظور از ناگهانی در دیرین شناسی دوره های زمانی 1 تا دو میلیون سال است! در این علم وقایع مانند عصر اطلاعات رخ نمیدهد و هیچ چیز در یک چشم بر هم زدن نیست.

تغییرات ناگهانی ای که طی 2 میلیون سال اتفاق می افتد تاثیر مستقیمی بر یک گونه میگذارد و براساس تئوری انتخاب طبیعی داروین ممکن است به نجات گونه وادامه حیات آن و یا نابودی آن و انقراضش منجر شود.

برای اینکه بعدا و در ادامه سلسله مقالات تکامل انسان به این اطلاعات دسترسی داشته باشیم این نکته را نیز مطرح میکنم.

رد پای ژنتیک در تکامل

طبق بررسی دی ان آ میتوکندریایی انسانهای امروزی و تطبیق آن با انواع استخراج شده فسیلهای گونه های انسانها، تا حدی روشن شده است که ظهور و گسترش انسان در آفریقا بوده است.

البته باید گفت هنوز بسیاری از شواهد نیاز به تایید و تحقیق دارند تا بتوان به این نتیجه رسید که انسان امروز حقیقتا از گونه کپی ها است.

با توجه به این گسترش وراثتی، نقشه ای به دست آمده است که تا حدودی نشان میدهد گونه های انسان و کپی ها چگونه طی 2و نیم میلیون سال گذشته در سراسر جهان گسترش یافتند.

 

تصویر زیر مربوط به شکل خروج و گسترش گونه انسان در خارج از آفریقا است. به این مبحث در مقاله گونه انسان ها خواهیم پرداخت.

بیش از این ترجیح میدهم درباره شرایط اقلیمی آفریقا توضیح ندهم زیرا به حدی وسیع است که میتوان سلسله مقاله هایی را به آن اختصاص داد.

به همین دلیل با برداشت اطلاعات لازم برای علت ظهور و پیدایش انسان در آفریقا به سراغ مقاله بعدی میرویم که ادامه روند تکامل را دنبال کنیم.

در مقاله بعدی بیشتر به گونه اررین میپردازم.