چرا شوخی در فرهنگ ایرانی ها بیش از حد رواج دارد ؟

چرا شوخی در فرهنگ ایرانی ها بیش از حد رواج دارد ؟

روبرو شدن با شوخی

صبح های زود معمولا سعی میکنم فورا به سراغ تلفن همراهم نروم. کمی به کارهای اولیه صبح میرسم.

از آن دست کارهایی که همه ما صبح ها انجام میدهیم. مثل بد و بیراه گفتن به کار و ناله کردن از روزگار و قص علیهذا.

بعد از مراسم اولیه آماده شدن به سراغ تلفنم میروم. وقتی از حالت Flight Mode خارجش میکنم بعد از چند ثانیه سیل پیغامهای شبکه های اجتماعی سرازیر میشود. چنان حجمی دارند که روند عادی کارکرد گوشی تلفن مختل میشود.

این اتفاق زمانی را یادم می آورد که با یک کامپیوتر 486 کار میکردیم و مداوما دچار به اصلاح هنگ کردن آن بودیم!

چند لحظه بعد همه چیز به حال عادی باز میگردد. تعداد پیغامهای خوانده نشده در هر شبکه و هر گروهی را که میبینم اعجاب انگیز است

فقط یکی از گروهها 230 پیغام نخوانده دارد که کل آن در طول 4 ساعت گذشته نوشته شده است. وارد گروه که میشوم میبینم با شرایطس خوبی روبرو نیستم.

پیغام اول یک هماهنگی ساده برای یک دورهمی بوده و تمام 229 پیغام بعدی شوخی های بی سر و ته و شکلک های مختلف و تقدیر و تشکر و خنده و هزاران مطلب هجو دیگر است که حقیقتا ذره ای به اطلاعاتم اضافه نمیکند.

در نهایت تمام میشود. تقریبا تمام مطالب را خوانده ام. برخی خوب بوده اند. برخی هم چنگی به دل نمیزدند. ولی آنچه در بین همه آنها مشترک بود حجم هجویات بود.

علت این حجم از شوخی چیست ؟

این سوال را شاید بشود اینگونه هم پرسید، چرا در جامعه ما تا این حد شوخی رواج دارد ؟

برای رسیدن به پاسخ اولیه بیاد ابتدا تعریف مناسبی از شوخی ارائه کنیم. شوخی یا مِزاح به تمایل اشخاص به ارائه تجربیات شخصی که موجب خنده و تفریح می‌گردد، می‌گویند. از سویی دیگر نگاه به یک موضوع جدی از زاویه ای نامتعارف میتواند موشوع را به شکلی توام با طنز مطرح کند.

در مواجهه با مسائل جدی و دردناک این سبک از برخورد میتواند درد نهفته در مطلب را با لایه ای تلطیف نموده و در اختیار مخاطب قرار دهد.

اگر با این تعریف سراغ ادامه موضوع برویم، شوخی نوعی مواجهه با درد هم تعریف میشود که میتواند سرپوشی بر ناراحتی حاصل از آن باشد.

در متون گذشته که کنکاش میکنیم با نوعی از شوخی روبرو میشویم که بیشتر در ادبیات منتسب به بهلول و ملانصرالدین دیده میشود. مفهوم کلی قابل برداشت از این شکل ادبیات در اصل شکلی از اعتراض به مشکلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه آن زمان بود که به صورت لطیفه دهان به دهان میشد.

مشکلی که این شکل از مقابله با مسائل اجتماعی در خود دارد این است که در دراز مدت موضوع اصلی در غبار زمانه محو و آنچه باقی میماند مشتی لطایف است که بررسی و استخراج مشکلات پشت آنها به سالها وقت نیاز دارد.

به همین دلیل به سختی میتوان دریافت مشکلات اجتماعی آن دوران چه بوده است و راهکارهای پیشینیان در خصوص حل آنها چگونه طراحی میشده است.

آنچه در این بین اهمیت دارد این است که شوخی برخوردی بسیار سطحی با یک موضوع است. حتی اگر خیلی موشکافانه و دقیق و به کلامی دیگر خیلی طنازانه هم به موضوع پرداخته شود باز هم بدون علاج و یافتن درمان از روی آن گذشته ایم.

این قسم از روبرو شدن با نه تنها موضوعات مشکلی را برطرف نمیکند، بالعکس جامعه را با رواج هجو روبرو میکند. مثال نزدیک این رویارویی را میتوان گسترش سیل گونه «په نه په» عنوان کرد.

حال بهتر است ببینیم چرا تمایل در جامعه به شوخی زیاد است و آیا این موضوع ریشه تاریخی دارد ؟

تمایل به شوخی در جامعه

واقعیت این است که این سبک از برخورد نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای جهان نیز رواج داشته و دارد. گفتنی است که در زمان شکل گیری حزب نازی در آلمان شوخی هایی در کافه ها رواج داشت که اگر جدی گرفته میشدند شاید هیچگاه حزب نازی تا این حد قدرت نمیگرفت.

نکته این است. شوخی کردن با یک مسئله به دید بسیاری از افراد خصوصا فلاسفه، نشان از ناتوانی افراد با روبرو شدن با موضوع، درک، و حل و فصل آن است. در برخی از مواقع نیز به دلیل فشارهای بیرونی و عمو توانمندی در عبور از موانع برای حل مسئله شوخی و طنز تنها راه مقابله است.

کاریکاتورها و برخی متون طنز وزین که در انتقاد به پاره ای مسائل نوشته میشوند از نقش جدی گرفتن طنز و شوخی و ملبس شدن به اهرم حل مسئله روایت دارد.

اینکه به صورت قاطع بگوییم هر کس که شوخی میکند صرفا به دنبال دستیابی به هجو است یا هر کس که طنزی را اشاعه میدهد ناتوان از رویا رویی با موضوع است، کمی بی انصافی است. ولی اینکه جامعه ای به دلیل عدم دسترسی به ابزارهای اصلاح خود شروع به تولید انبوه هجویات میکند، موضوعی است در خور توجه.

اگر با جامعه ای روبرو شویم که در رسانه های اجتماعی آن و در انتقال دهان به دهانی مطالب قبل از درج و گسترش اخبار شوخی های مرتبط با آن به دست افراد جامعه برسد و از دنبال کردن شوخی به ماهیت خبر پی ببرند، میتوان گفت که زنگ خطر گرایش جامعه به هجو و انحطاط اخلاقی به صدا در آمده است.

جایی که نگرانی چندین برابر میشود تقلید از یک شوخی و گسترش شکلهای متنوع آن در جامعه است. شوخی هایی مانند:

  • په نه په
  • مملکته داریم
  • شوخی های دکتر شریعتی

از قسم شوخی هایی هستند که به قول فلاسفه مانند کف روی آب می آیند و میروند و اثری روی روند اجتماع ندارند.

عواقب شوخی

تمام آنچه در بالا گفته شد را  شاید بشود از این منظر نیز طرح کرد:

اگر یک جامعه در مواجهه با هر رخدادی به قصد شوخی و با دید طنز و هجو با آن برخورد کند، عمده تفکر جامعه در خطر سطحی شدن قرارگرفته و در نهایت عادت به تعمق در مسئله و کنکاش در زوایای موضوعات را با یک برداشت سطحی و خنده آور جایگزین می کند.

این وضعیت در نهایت جامعه را به مسیری پیش میبرد که در هر محفلی صدای خنده به آسمان است ولی در جای جای آن جامعه دردهایی وجود دارد که کسی توان، دانش و جرات روبرو شدن و حل آنها را ندارد.

راه حل اولیه برای معضل و مشکل ترافیک تهران

راه حل اولیه برای معضل و مشکل ترافیک تهران

گره کور ترافیک تهران

همه ما با مشکل و معضل ترافیک تهران آشناییم و راه حل هایی را هم همیشه پیشنهاد میدهیم.

بارها و بارها در خصوص ترافیک تهران برنامه های مختلف تلویزیونی ساخته شده است. افسران عالی رتبه و پلیسهای راهنمایی بسیار به میزگردهای تلویزیونی دعوت شده اند.

شهرداری همواره در تلاش است با پروژه های عمرانی خود این گره کور را باز کند. در هر کوی و برزنی بخشی از مکالمات روزمره به این موضوع اختصاص یافته است.

همه رانندگان و مسافران به سادگی میتوانند میزان عمر تلف شده خود را در این گره کور تخمین بزنند.

اکثر مردم از وضعیت بغرنج تردد در ساعات اولیه صبح و ساعت آغازین شب آگاهند.

من حدود ۱۵ سال است که بنا به دلیل مسافت خانه تا محل کار ناچار به رانندگی هستم. نمیتوانم قطعا بگویم از رانندگی بیزارم. ولی رانندگی به آخرین آیتم در لیست لذتهایم سقوط کرده است.

بارها در خیابان گیر کرده ام و حتی شده که به قرارهایی که داشته ام نرسیده ام. وقتی 15 سال پیش تا امروز را مرور میکنم میتوانم در نظر آورم که ترافیک چگونه سالانه افزایش میافت.

نکته ای که در 10 سال اخیر خیلی ذهنم را در گیر کرده بود این بود که چرا این معضل برطرف نمیشود. یا اینکه چرا هیچ سازمانی کاری برای آن نمیکند.

مانند بسیاری دیگر من هم انگشت اتهام را رو به دیگران میگرفتم و همواره سعی میکردم که دنبال مقصر مشکل باشم.

این دنبال خطا کار گشتن کم کم باعث میشد که حس بیزاری از همشهریان در من افزایش پیدا کند و همیشه حس کنم دیگران به نوعی باعث تلف شدن وقت و انرژی من هستند.

مدتی که گذشت فکر کردم که رانندگان نقشی در ایجاد ترافیک ندارند. در اینجا بود که مانند خیلی های دیگر به یاد تئوری توطعه افتادم. بله حتما دستی پشت کار است!

تئوری توطعه و ترافیک تهران!

راحت بود به جای پرداختن به راه حل دنبال مقصری بزرگتر بگردم و تمام خطاها را به گردن او بیندازم.

کمی بررسی خام و میدانی مرا به این نتیجه رساند که شاید خود راهنمایی و رانندگی به عمد و از پیش برنامه ریزی شده در ترافیک روان تهران اختلال ایجاد میکند.

شاهد این ادعا را هم زمانهایی قرار دادم که به تصادف افسری برای نظم بخشیدن به یک گذرگاه به کار گمارده میشد و به اتفاق روند حرکت کندتر میبشد.

اینجا بود که فرضیه عجیبم تایید میشد و حتی در برخی مواقع حدس میزم که این یک رخداد از پیش برنامه ریزی شده است.

تا اینکه یکروز شروع کردم به بررسی و پیدا کردن عللی برای رد فرضیه ام. دلیل اینکار روشن بود. به لحاظ منطقی درست به نظر نمیرسید وخیلی بدبینانه بود.

میدانستم که راههایی برای ایجاد تداخل در تردد روان جاده ها وجود دارد اما منطقی نبود که راهنمایی رانندگی به مدت 15 سال تمرکز کند که مشکل ترافیک تهران را پیچیده تر کند.

علت اصلی شک من به این فرضیه این بود که اخیرا مشاهده میکردم دائما در بزرگراه ها پلیس حضور دارد و حتی در شرایط جوی نامساعد نیز مشغول کنترل تردد هستند.

پس به فکر راه حل بودند.

با کمی جستجو متوجه مشکل شدم، خودم!!

کمی عجیب بود ولی متاسفانه حقیقت داشت، خود من به عنوان یک راننده و همراه با تمام رانندگان دیگر این معضل را ایجاد کرده بودیم.

علت روشن بود: معضل عدم هماهنگی

عدم هماهنگی در زمان رانندگی

به عنوان عنصر در شهر و یک اجتماع، عدم هماهنگی میتواند باعث بسیاری از رخدادها و زنجیره اتفاقات شود.

خصوصا وقتی با یک سیستم سیال و روان طرف باشیم. ترجیح میدهم برای توضیح این موضوع به جای ورود به مقوله مکانیک سیالات و بحثهای پیچیده شما را به تماشای فیلم کوتاه زیر دعوت کنم.

در این فیل به طور خلاصه به یکی از مشکلات گره خوردن تردد در بزرگراهها و راه حل آن اشاره میشود.

این فیلم توسط خودم ترجمه و زیرنویس شده است.

با نگاهی به فیلم فوق متوجه میشویم مشکل اصلی ترافیک خود ما هستیم. نه اینکه تمام تقصیر به گردن ما باشد ولی بخش عمده ای از رفتار ترافیکی ما منجر به این پیچیدگی شده است.

سیگار و روش ترک آن

سیگار و روش ترک آن

ترک سیگار یکی از آرزوهای هر سیگاری است.

به ندرت میتوانید فردی را پیدا کنید که سیگاری باشد و از سیگار واقعا لذت ببرد. در سالهای اخیر هم NGO های زیادی تشکیل شده اند که تلاششان کم کردن مصرف دخانیات می باشد.

امروزه در هر ساختمان تجاری یا هر وسیله نقلیه یا هر رستورانی که قدم میگذارید غیرممکن است به علائم مموعیت مصرف دخانیات روبرو نشوید.

حتی بعضی کشورها تولید کنندگان دخانیات رو وادار به چاپ علائم و شعارهای ضد دخانیات بر روی بسته بندی ها و محل های توزیع مواد دخانی کرده اند.

این حرکتها و این برخوردها عموما بی نتیجه بوده و باعث میشوند کل هزینه این نوع ضد تبلیغات بر روی قیمت مواد دخانی اضافه گردد. در عیر اینصورت نیز شرکتها حاضر به تقبل این هزینه ناچیز برای سود بی حسابشان خواهند بود.

ما در اینجا قصد نداریم محاسبه کنیم و دریابیم چه شرکتهایی و به شکلهایی دارن تبلیغ سیگار میکنند و در این راه چه درآمدهای کلانی نصیب صاحبانشان میکنند.

چون به سادگی با یه جستجوی سریع در اینترنت میتوان به تمام این اطلاعات که واقعا برای من و شما بی ارزش هستند دست یافت.

ما در این مقاله قصد داریم که بدریابیم سیگار از کجا وارد زندگی بشر شد. چطور تبلیغ شد و چطور گسترش پیدا کرد و در عصر حاضر به چه سلاحهایی برای حفظ مشتریان خود در برای ضد تبلیغها مجهز شده و در نهایت چطور میشود از مصرف این محصول خلاص شد؟

ظهور سیگار

از مطالعه تصاویر و اطلاعات باقیمانده مربوط به قرن 9 میلادی چنین به نظر میرسد که ظهور سیگار در آمریکای لاتین و مکزیک بوده است.

همچنین در زمان مایاها و آزتکها شکلی اولیه از تنباکو و سایر مخدرات رونق داشته که در مناسک مذهبی به شکلی مورد استفاده بوده است.

GOD L

استفاده از توتون به عنوان مخدر و سیگار به نزدیک به 1500 سال پیش از میلاد مسیح بر میگردد و با کشف قاره آمریکا توسط آمریکو وسپوس این گیاه به اروپا آورده شد.

تا سال 1700 میلادی برگهای خشک شده توتون را در برگهای گیاهان دیگر می پیچیدند تا اینکه این محصول در برگ پیچیده ذرت به اسپانیا آورده شد و مدتی بعد اولین کاغذ سیگار ظهور نمود.

تصویر زیر اثر فرانسیس گویا میباشد که در آن مردی مشغول دود کردن سیگار است.

فرانسیس گویا

سیگارت به شکل تقریبا امروزی خود درسال 1845 در فرانسه ظهور یافت.

اولین ماشین تولید سیگار در سال 1847 در مکزیک و دومین ماشین مهم تولید سیگار درسال 1880 اختراع شدند.

ماشین تولید سیگار

این ماشین آلات باعث شدند تولید سیگار از روزی 40000 عدد به روزی 4 میلیون عدد برسد.

گسترش سیگار

در این دوران تا سالهای 1950 تبلیغات وسیعی برای سیگار آغاز شد و شرکتهای بزرگی شروع به تولید سیگار نمودند با ملایم شدن طعم توتونها، اضافه شدن طعم، ظهور فیلترها و بسیاری وقایع دیگر مصرف سیگار عمومی تر شد.

در زیر برخی تبلیغاتی که در آن دوران رواج داشت را با هم مرور میکنیم:

تبلیعات ضد سیگار

تبلیعات ضد سیگار

تبلیعات ضد سیگار

در این تبلیغات عموما ترویج جایگاه اجتماعی،‌قدرت، ثروت و بسیاری توانمندی های دیگر بود که در کنار رنگها و ابزارآلات و وسایل گرانقیمت در تصاویر به کار گرفته میشد.

ساختاری که هنوز هم در تبلیغات به شدت مورد استفاده است و هدف آن هم یک نتیجه بسیار ساده است.

بیننده خود را با استفاده از آن به شخصیت درون تصویر نزدیک تر یافته و به نوعی با او همذات پنداری نماید.

این روند صعودی مصرف همچنان ادامه داشت تا سال 1965.

کاهش مصرف دخانیات

از این سال به بعد به تدریج مصرف دخانیات در کشورهای پیشرفته رو به کاهش نهاد. سن قانونی خرید دخانیات به 18 سال تغییر کرد. بسیاری از فروشندگان از فروش به نوجوانان و در برخی ایالتهای آمریکا، جوانان، منع شدند.

از آن دوران تا امروز روند تولید سیگار روز به روز صنعتی تر شده است و به تدریج مصرف آن از حالت یک تفریح به شکلی تجاری در دسترس عموم قرار گرفته است.

عموما مصرف دخانیات در کشورهای در حال توسعه بیشتر است.

بنده شخصا در خصوص علت این موضوع تحقیق جامعی نکرده ام ولی اگر بخواهم خیلی ساده و سطحی نگاه کنم:

شاید بشود گفت که در این کشورها به دلیل استرس بالای ناشی از افزایش سرعت زندگی و همگام سازی با رشد مصرف مخدرات جهت تسکین عمومیت بیشتری میابد.

شاهدی که برای این حرفم میتوانم به آن اشاره کنم افزایش استفاده از کاغذ به جای برگ در زمان جنگ کریمه در سال 1853 بود که مصرف سیگار را به شکل وسیعی بالا برد. جریانی که در نهایت به تولید سیگارت منجر شد.

سربازان انگلیسی در این جنگ برای کنترل فشار ناشی از نداشتن برگ ذرت از روزنامه برای پیچیدن سیگار استفاده میکردند تا شاید با دود کردن آن تسکینی برای شرایط پر از فشار جنگ بیابند.

در این مقاله قصد ندارم بیش از این به تاریخچه این محصول بپردازم، بنابراین میروم سراغ روشهای ترک سیگار.

ترک سیگار

روشهای بسیاری برای ترک سیگار وجود دارد.

اگر بخواهیم آین روشها را دسته بندی کنیم به چند دسته اصلی تقسیم میشوند.

  • روش ترک ناگهانی که در تمام دنیا به نام بوقلمون سرد و متاسفانه در ایران به روش ترک یابویی گفته میشود. در این روش فرد ناگهان مصرف را قطع کرده و تلاش در کنترل مصرف خود مینماید.
  • روش بعدی، دارویی است، که با جایگزین کردن منابع نیکوتینی مختلف تلاش میکند نیکوتین مورد نیاز را به بدن رسانده و به شکلی باعث کاهش میل به سیگار شود.
  • روش دیگر روشهای برنامه ریزی کاهش تعداد مصرف میباشد
  • آخرین روش که خود به چندین زیر شاخه تقسیم میشود، روشهای روان درمانی و سایر روشهای درمان گروهی است.

من به عنوان یک مصرف کننده دخانیات با 22 سال سابقه مصرف دخانیات به تعداد 20 تا 30 نخ سیگار در روز توانستم پس از امتحان کردن تمام روشهای فوق فقط با یک روش موفق به ترک سیگار شوم.

داستان ترک من

من دفعات زیادی را تلاش کردم که سیگار را ترک نمایم.

روش جایگزین کردن تنقلات را امتحان کردم ولی همچنان میل به سیگار وجود داشت.

ورزش را امتحان کردم ولی کماکان سیگار ادامه داشت.

آدامس و چسب نیوکتین را امتحان کردم ولی فقط مصرفم را افزایش داد.

در نهایت به سراغ یک NGO رفتم.

خانم دکتری که با ایشان ملاقات کردم چند دقیفه ای از مضرات سیگار گفتند و بسیاری از چیزهایی که نمیدانستم و بسیاری از مواردی هم که میدانستم را بازگو نمودند.

بسیار نا امیدانه با موضوع برخورد مینمودند. تعجب نکردم، سیگار تجارت پر سودی است. افراد با نفوذی در این عرصه فعالیت میکنند  و اگر مدعی نوعدوستی باشند و درنظر داشته باشند NGO ای در این زمینه فعالیت کند یا نه تصمیم سختی در پیش ندارند. به عبارت دیگر وجود NGO به خودشان بستگی دارد.

روشن است، این رفتار هرکسی را از ادامه دادن دلسرد میکند. به هر تقدیر خانم دکتر من رو با دارویی آشنا کردند که در نهایت باعث ترک سیگار من شد.

دارویی که 21 میلیون ترک موفق داشت و من قرار بود نفر بعدی آن باشم.

وارنیکلین

وارنیکلین

عصاره گل طاووسی در دوران جنگ جهانی دوم کشف شد.

در آن دوران به دلیل تبلیغات ضد دخانیات نازی ها، دانشمندان به دنبال راهی برای کاهش مصرف آن به دلیل هزینه های بالایش بودند.

رساندن دخانیات به جبهه ها دشوار بود پس باید ماده ای پیدا میشد که این نیاز را کاهش دهد.

وارنیکلین در توضیح ساده حس لذت مصرف دخانیات را کاهش میدهد.

اینکه مکانیزم اثر آن چگونه است را در اینجا میتوانید بخوانید.

به هر تقدیر من توانستم به جای دوره 3 ماهه مصرف دارو در یک دوره 1 ماهه آن را ترک کنم.

که البته مضرات عصبی و روحی زیادی برایم داشت اما توانستم از این مهلکه جان سالم به در ببرم.

اکنون که یک سال از ترک سیگارم میگذرد میتوانم بگویم اگر هزینه این دارو برایتان زیاد نیست حدود 700 هزار تومان،‌میتوانید برای یک عمر از شر آن خلاص شوید.

البته باید در نظر داشته باشید به دلیل وجود برخی در پاها از مسائل روانی و همچنین ارتباط اعتیاد سیگار به کمبودهای کودکی، بهتر است در زمان ترک، خصوصا با این دارو مدتی را به مشاوره با روانکاو اختصاص دهید.

امیدوارم از این مقاله بهره کافی را ببرید.

سفرنامه سفر به دریاسر، تنکابن

سفرنامه سفر به دریاسر، تنکابن

سفر همیشه یه رخداد بوده و هست.

هیچ وقت نمیتونی از دوبار سفر به یک مقصد انتظار وقایع یکسانی داشته باشی.

هر سفر رو شاید بشه به یک موجود مجزا و زنده تصور کرد که به عنوان یک خاطره باقی میمونه.

حالا با عکسها و فیلمها و یا با بازگویی ماجرا ها در جمعهای دوستانه.

چندی پیش با تعدادی از بهترین دوستانمان سفری ناگهانی و برنامه ریزی نشده به دریا سر در استان مازندران داشتیم.

یک تماس حدود 5 ساعت قبل از سفر داشتم که فلانی میای بریم دریا سر؟

پرسیدم : کی ؟ گفت فردا صبح حرکت جمعه شب برگشت.

با خودم گفتم دو روز و یک شب. آنهم مازندران و تنکابن.

چرا که نه ؟

اوکی کردیم

همه چیز با ساختار کمپ برنامه ریزی شد.

قرار شد چادر ببریم و کیسه خواب و غذا و وسایل پخت و پز و لباس گرم و دارو و کفش مناسب و کلی اقلام دیگه.

با میدل باس تا پای کوه میرفتیم بعد سه ساعت پیاده روی و میرسیدم به محل اطراق.

سفر شروع شده بود از بعد تماس.

شروع کردم به بسته بندی کردن. خوب آخه عادت داریم. همیشه همه چیز دم دستمونه.

آماده حمله ایم و ظرف 2 ساعت جمع میکنیم راه میفتیم.

اگر ول بشیم تو طبیعت بدون هیچ چیز قطعا زنده میمونیم!

راه افتادیم با دو تا کوله پشتی 60 و 30 لیتری و کیف دوربین و 4 تا کیسه خواب. بچه ها شب رو در مدرسه خوابیده بودند با بقیه همکلاسی ها شون. 6 صبح برداشتیمشون.

ماشین رو گذاشتیم دم مدرسه، یه اسنپ گرفتیم و رفتیم که سوار اتوبوس بشیم.

تو راه بیشتر داشتیم با هم سر به سر میذاشتیم و به اطلاعات آب و هوا و اینکه لباس گرم نداشتیم میخندیدیم.

توی جاده چالوس کنار یه رستوران ایستادیم و صبحانه مفصلی خوردیم و برگشتیم توی اتوبوس.

همه تو فضای چرت بعد از صبحانه رفتیم تا رسیدم پای کوه.

وقتی شروع به خالی کردن وسایل کردیم دیدیم که ای وای عجب کاری دست خودمون دادیم.

سربالایی اول راه به حدی بود که حتی ماشین های بیابان رو هم نمیتونستن برن بالا.

حالا فکر کنید ما موندیم با کلی کوله و آب و وسایل دیگه که باید تو سه ساعت بالا رفتن با خودمون حمل میکردیم.

پشیمونی در این لحظات یه حس همگانیه که تو چشم های همه مشاهده میشد.

ولی چاره ای نبود

راه افتادیم

البته کل وسایل رو دادیم به دوست عزیزی به نام قاطر که برامون بیاره بالا.

واقعا بدون قاطر نمیشد.

به هر حال راه افتادیم و حدود 2 ساعت راه رفتیم تا به اولین سطح صاف رسیدیم.

در این نقطه بود که متوجه شدیم داریم کجا میریم.

تصاویری که توی اینترنت دیده بودیم نمیتونه زیبایی واقعی اینجا رو به تصویر بکشه.

بزرگی و بلندای کوهها، اتصال سبزی دشت به برف بالا کوه، وصعت مرتع میان کوه، و سرچشمه هایی که به جویبار تبدیل شده بودند.

شما اینجا میتونید تولد یک رودخانه رو ببینید. و وقتی که آب همه جای یک مرتع رو میگیره و در نهایت به شکل یک رود خروشان سرازیر میشه به پایین.

مدتی رو به عکاسی از اطراف گذروندیم و منتظر قاطرها شدیم که برسن چون تمام واسیلمون از جمله چادرها و مواد غذایی اونجا بود.

درست زمانی که شروع کرده بودیم به چادر زدن باران شروع شد.

باران این جا را نمیتونم توصیف کنم

بهتره تو این کلیپ کوتاه خودتون منظور از بارون رو ببینید.

خیلی عجیبه وقتی تمام شرایط آب و هوایی رو در یک زمان ببینی، آفتاب و ابر و بارون و آسمون نیم ابری و باران سیل آسا و باد و طوفان و گرما.

چادرها برپا شد و مشغول روشن کردن آتش شدیم. روشن کردن آتش با چوبهای خیس خیلی زمان برد و دود فراوانی هم به پا کردیم و در نهایت آتش مطبوعی شد که میشد کمی لباسها را روی آن خشک کرد.

طبق قواعد جهانی کمپینگ کنار آتش شام خوردیم و به گفتگو و تعریف کردن جوکهای بیمزه و بامزه و خاطرات عجیب گذراندیم.

و بعد از شب به خیر گفتن رفتیم که بخوابیم.

هنوز چشمانمون گرم نشده بود که با وزش بادهایی با سرعت 80 تا 100 کیلومتر در ساعت روبرو شدیم.

اینجا بود که متوجه شدم چادر ما براین منطقه ساخته نشده است.

سه ساعت تمام میله چادر را نگه داشتم تا افراد بخوابند ولی متاسفانه باد چادر را پاره کرد و ناچار شدیم همه را بین چهار چادر دیگر تقسیم کنیم.

در نهایت سه نفر از آقایان روی بازمانده پاره پوره چادر روی زمین و توی کیسه خواب خوابیدیم و اینبار باد به دلیل سطح پایین ما هیچ اثری بر ما نداشت.

خواب خوبی بود.

صبح هم که مثل اکثر صبح های آخر سفر به جمع آوری و صبحانه و عکس گرفتن با موجودات مرتع گذشت و در نهایت شروع به فرود از کوه کردیم.

نزدیک به 24 ساعت در این مرتع گذشت.

24 ساعت به دور از تمدن و صدای هیچ وسیله ای.

24 ساعت صحبت با همدیگر

24 ساعت اشتراک در تجارب

24 ساعت هم اندیشی و روبرو شدن با مشکلات

و یک خستگی مطبوع و تعداد زیادی قاب دل انگیز که برخی رو با شما به اشتراک گذاشتم.

به بهانه آغاز به کار محتوی…

به بهانه آغاز به کار محتوی…

امروز بعد از سالها تصمیم و بارها پشت گوش انداختن تصمیم گرفتم که شروع کنم به نوشتن محتوی.

بالاخره بعد از 20 سال اولین قدم برداشته شد. یادم میآید روال آغاز نوشتن که عموما هم با انشا نوشتن در مدرسه شروع میشد، این جمله معروف بود: « اکنون که قلم به دست میگیرم و کاغذ سفید را با ردپای سیاه قلم …. ».

چه انشاها و ادبیات بامزه ای که تحویل معلمان خود ندادیم.

چه دانشهای کودکانه ای که مدعی به مسلح بودن به آنها نشدیم در آن عنفوان.

و چه احساس غرورها که نکردیم از خواندن آنها در برابر تخته سیاه.

تخته سیاهی که هر کار که میکردیم سیاهی آن در پشت سفیدی گچ نهان نمیشد.

گذشت آن روزگار با همه تلخی ها و با همه شیرینیهایش و پایان یافت آن روزگارانی که در آن ها محکوم بودیم به اینکه باعث بدبختی و اجبار آن معلمانیم به شغلی که از سر اجبار به آن رو آورده اند. و در نهایت رسیدیم به این لحظه.

طولانی ترین راهها با اولین قدم آغاز میگردند.

در این لحظه که در اینجا قرار داریم قصد داریم چند کار را با هم شروع کنیم.

  1. تمام آنچه در گذشته اتفاق افتاده را فراموش کنیم.
  2. خاطرات گذشته را به جایی بسپاریم که به آن تعلق دارند، گذشته.
  3. به آینده فکر کنیم.
  4. با هم به فردا نگاه کنیم و امروز را دریابیم.

 

عرصه جدید محتوی

ما در این سایت به معرفی کتاب خواهیم پرداخت، مطالب و آموزه های جدید را به اشتراک میگذاریم، تحقیقاتی را طی پروژه هایی به سرانجام خواهیم رساند. در نهایت با ارائه رسانه هایی از قبیل فایلهای صوتی و تصویری سعی در پر بار کردن هرچه بیشتر این سایت خواهیم کرد.

محتوی

 

امروز را فصلی نو قرار میدهیم در عرصه محتوی، محتوایی که جای آن بسیار در بین همه ما خالیست. بسیار اندک هستند آنانی که در عرصه محتوی کار میکنند و بسیار نیاز داریم به فکر های جدید.

پس آغازمان را تبریک میگوییم.